درود به کچلای مو شرابی
PIc جریان چیست که هیچ وقت جسد آنهایی که ادعا دارند برای ما می میرند پیدا نمی شود_________!!?
dokhmalZesht.blogfa.com سلاااااااااااااااااام هووووووووووووووورا مسابقه یه کلمه مگم ادامش و بگین: سر ـ ـ ـ حروف بعدیش چیه زود بگو برنده از گوسفند ما جایزه میگیره
خنجر برام بیارین![]()
عمریه بی طلوعم![]()
![]()
هوای چشمای من
تاریک سرنوشتم ![]()
عمری بغضی سنگین![]()
از شب به شب رسیدم![]()
آی ادمای سر خوش ![]()
جایی برای من هست؟![]()
شبگرد قصه ی عشق تنها و بی پناهم
اشکم رو گونه هاتون من سردی یه اهم![]()

دلم نوشت امون بده
اگر که زشت امون بده![]()
بزار بیام جهنمم میشه بهشت
امون بده![]()
امون بده فقط یه بار
این لحظه ام دووم بیار ![]()
گناه نمیشه محلتی
به من بدی بزرگوار![]()
بزرگوار امون بده
فقط یه بار امون بده![]()
امون بده
امون بده “امون بده بالی تا اسمون بده ![]()
منا اون بالا رو اوج بی دروغ نشون بده
نگو تو کو ![]()
خونه کو
گلپرایه خونه کو ![]()
نگو سوختیم منو تو
اون که میسوزونه کو![]()
نگو وصل به یه اه
فرصت مارا نگاه![]()
برای یکی شدن
دستاتا بده به من ![]()

سال کویثم و شگون ندارم
از هیچکسی خاطره ای ندارم![]()
جز یه نفر که درب و داغونم کرد
بره بودم گرگ بیابونم کرد![]()
اما دلم تو غربت بیابون
از راهی که رفته نشد پشیمون![]()
دل ای دل دیونه
کی قدرتو میدونه![]()
برو فکر خودت باش
پر از گرگ زمونه![]()
باز منتظر نشستی
اب میشی دسی دسی![]()
تو هم باید مثل اون
دلشو میشکستی

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه ![]()
یکی باشه که هر نفس اتیش به جونت بزنه
بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه![]()
کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده![]()
اینهمه خوبی اخرش چی به سر من امده
پشت سرت هر جا بری نفرین من به راهته![]()
به اون چشم دربه درت ![]()
همین قدرم که خواستمت ![]()
فکر نکنی تو قلب من ![]()
خیال نکن به یادتم
خودت میدونی جای عشق![]()
واسه همیشه از دلم
تموم بی وفاییات![]()
حالا که میری یه نظر![]()
ببین که تنها نمیشم![]()
امیدوارم از ترکیب عکس و شعر ها لذت برده باشین![]()
توو چنگ شب گرفتارم
یه دریا تو چشام دارم
ولی هرگز نمیبارم
به جز تو اشنایی نیست
رفیق وهم صدایی نیست
ولی حتی برای ما
پناهی جز جدایی نیست
منم از روزگار سوتو کور و
بی نفس خسته
منم تنها ترین اب توو
این چکه بارون بسته
ببین سبزینه ی فریاد تلخم
توو گلوم پژمرد دوباره
این منو دروازه های تا ابد بسته
کسی ویرونی عشقو
توی چشمام نمیبینه
تو هم مثل همه بودی
تو هم من رو نفهمیدی!

فکر منو نکن برو
دلو اسیر من نکن
اگه دوسم داری برو
تورو خدا گریه نکن
تصمیم اخر و بگیر
چارپایه را بکش برو
چارپایه دستاشا بگیر
با دست عاشقت بزار
نه باورم نمیشه که تو منا از یاد ببری
تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری
چشمای من خشک شد به در
حالا کی بی وفا تره
بال و برش دادم ولی
دیگه واسم نمیپره
اینا بدون دستای من گرمی دستات رو می خواد
تو رو به عشقمون قسم اون روزا را یادت بیار
حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه
گریه ننکن که دسمون به دسه هم نمیرسه
تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر امده
خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده
بهش بیگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم
اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه
میگن یکی تو قلبش جونم و اتیش میزنه
فقط خدا ازت میخوام دست توی دستش بزارم
جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم
بازم میگم دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره
برگرد بیا به کلبمون تا سروسامون بگیره
ببخش اگه قسمت نشد تو چشم تو نگاه کنم یا سر رو شونت بزارم اسم تو رو صدا کنم
تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود
جز تو اخه کیا دارم دلیل رفتنت چی بود
اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده
که میگوید یاد کن اشنا را؟
مرا در مانده ی حسرت جه خواهی؟
که می گوید دردم را دوا کن
چو از احوال رارم یاد کردی
دباره دست مرگ اد من رها شد
رها کن دامنم را تا بمیرم
که جانم خسته زین رنج و بلا شد
نمی دیدی دلم دیوانه ی توست
نپرسیدی چرا حال دلم را؟
به در گاه تو زاریها نکردم؟
چرا پس حل نکردی مشکلم را
تو میدانی که لیلای تو ام من
تو میبینی که مجنون منی تو
هنوزت می پرستم می پرستم
زند گه تیشه غم بر ریشه ی من
هنوزت با دل و جان دوست دارم
تویی سرمایه ی اندیشه ی من
تو ای دلبر که پرسی حال ما را
که می گوید یاد کن اشنا را؟
مرا درمانده ی حسرت چه خواهی؟
که می گوید دردم را دوا کن؟
که گوید یاد کن بیمار خود را؟
که گوید با خبر از حال من باش.
اگر یادم نئحی حالم چه پرسی
وگر یار منی پس مال من باش
فریدون مشیری““
![]()
من دیدم عابری دعا میخرید![]()
وثروت میفروخت![]()
من دیدم قلبی عشق گدایی می کرد![]()
شاید گلی پرمرده باشد![]()
شاید...![]()
لذتی بود در تبسم![]()
لذتی بود در لمس گلبرگ بنفشه![]()
لذتی بود در نگاهی“ررف“ ررف تر از ایمان به اسمان
لذتی بود در درک سیاهی شب
لذتی بود در هم صحبتی شقایق
لذتی هست...آری“لذتی
عابر های خیابان مترو“که دل را صدا کنید ارام بگوئید
دلم تنگ شده
بگوئید دلم براب یک لبخند یک صدا تنگ شده
بگوئید دلم برای ناله ی ساز عشفه ی رز لبخ
ند های بهار نارنج استواری سپیدار برای اواز رود
دلم برای زندگی تنگ شده
بگوئید“بگوئید
ارزوی عابران خیابان دل“تن تقدیر می لرزاند
بگوئیدشان
کسی که در شب صدایشان میکرد
بگوئیدشان...
هشتاد و هشت هفته“خط های روی دیوار
تصویری از همیشه“ تکرار پشت تکرار
این جا میان مردم چون سایه نا شناسم
مردی اسیر گریه درهاله های سیگار
بانو کجای شعری؟این اخر تقلاست
دیگر رقم ندارم بروی چوبه ی دار
دستان پیچک غم پیچیده بر گلویم
می گوید ای عاشق چیزی نمانده اخطار!
این خط اخر اما افسوس بر نگشتی
فردا میان کوچه مردیست مرده انگار
پایان
طوفان زده به شهرمون
شبونه زوزه میزنه
بلعیده باز افکارمون
کرکسا باز حمله ورن
رو ادمای بی حواس
رو دخترک های جوون
نو عروسای بی حراس
شالیزارا سوزونده شد
پای عیش چنتا جوون
دست رنج عمر حاجی بود
جوونی که یه شب خوشی
معامله با همه عمرش شده بود
کبوتر مهربونی
پر کشیده از روی بوم
همه ی رنگا را زده
رنگی نمونده بزنه
ایندفعه نقاش روی بوم
باد بادک ارزو ها از دسته بچه ول شده
چشاش هنوز به اسمون
به بادبادک دور شده
رحم نکردن به کسی
عصای کور و دزدیدن
تن عروس ساده لوح
جون جوون و بلعیدن
مشت گره کن تو بزن
جوری بزن بلند نشن
اهریمنای دوزخی
نمیشه اسوده گذشت
از اه اون دخترکی…
شیشه همسای شکست
با توپ بی عدالتی
شیکم توپ و پاره کن
که صاحب
چاقوی این ایالتی
بزار که این نو عروسا
جشن بگیرن “دعوت بشیم به جشنشون
بزار که باز پس بگیرن
ابروشون”جوونیشون
بزار که پسر حاجی
سرش رو بالا بگیره
یه یا علی بگه و باز
دستای بابا بگیره
بزار که باز رنگی خوشی
تو شهرمون جا بگیره
هر کی حسود ای خدا
همنجا یک جا بمیره
پناه بر خدا برم
از حیله ی اهریمنان
“پایان”اگه میخوای واسه این مطلب نظر بدی به مطلب بعدی برو اونجا نظر بزار دوس داشتی اونم بخوون

در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار الود ودور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد
رسید روزی از این تلخ وشیرین روز ها
روز پوچی همچون روزای دگر
سایه ای زامروز ها”دیروز ها
دیدکانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد و درد
میخرند ارام روی دفترم
دستهایم فارغ از از افسون شعر
یاد میارم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
میرسند از راه که در خاکم نهند
اه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یک سو میروند
پرده های تیره ی دنیای من
چشمهای ناشناسی میخزند
به روی کاغذ ها و دفتر های من
در اتاق کوچکم پا مینهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر ایینه میماند به جا
تار مویی”نقش دستی”شانه ای
میرهم از خویش و میمانم زخویش
هر چه به جاماند ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان میشود
میشتابند از پی هم بیشکیب
روزه ا”هفته ها”ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
میفشارد خاک دامن گیر خاک
بی تو”دور از ضربه ای قلب تو
قلب من میپوسد انجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسارسنگ
گور من گمنام میماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
پایان
بابا یعنی سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه
مامان و بابا یعنی:
جمعه ساعت چهار بعد از ظهر
وقتی بابا داره منا به مامان تحویل میده

![]()
![]()
خودمو اسوده کنم
دستای مهربونمو
به خونت الوده کنم
میخوام کبودت بکنم
باسیم لخت اهنی
اینه سزایه کار تو
ای تیره بخته ناتنی
عکس قشنگ تو و من
رو صفحه های نشریه
میگن که من قاتلتم
اینم خودش افتخاریه
میخوام که دفنت بکنم
تو چاله میدونا عزیز
بخوای نخوای میکشمت
بسه دیگه اشکی نریز
خوب میشه با شکنجه هامرگو تمنا بکنی
تشنه ی خونتم ”بدون هر چه قدم دعا کنی
خونه تو قسمته منه خورد و خمیرت میکنم
اخر نفرتم دیگه طفلی اسیرت میکنم
وقتی تموم شد کشتنم
خودم میام کنار تو اسم منم رو قبرته
بودم یه روزی یار تو...منا از نظراتان بهرمند کنین خشملا![]()
اینجوری!![]()
مارا تو کردی مزحکه![]()
باید که نفرینت کنم یا که بگم مبارک![]()
یکی بهم خبر داده دو روز دیگه عروسیتو
دستای اون رقیب من بجای من تو دست تو
فک میکن نمیدونم از همه جا بیخبرم
انگار دارم خواب میبینم هنوز نمیشه باورم
حلا که خنجرم زدی با اون عزیز و مهمونت
قلبم و از سینه درار برای اینه شمدونت
از توی اون دسته گلا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ترافیکو نمیبینی
خسته و دلمرده شدی
از زندگی ماشینی
دخترکی میاد جلو
یه دست گل تو دستاشه
لباسش گل اناره و
چشاش به رنگ برگاشه
ماشینارو دور میزنه
اهای اقا گل نمیخوای؟
خیلی ارزونه به خدا
سوسن و سنبل نمیخوای؟
یه ماشین شیک و گرون
زل میزنه به اون یه بند
سرش رو میاره بیرون
بهش میگه:گل شاخه چند؟
دختر بهش خیره مشه
با دست می ماله چشاشو
میخواد که بهتر ببینه
شاهزاده ی رویاهاشو
میاد طرفشومیگه
از کدوماش میخواین اقا؟
پسر اشاره میکنه
یه شاخه از اون گل سرخ!
یه شاخه گل بهش میده
قرمز مثل یه قطره خون
پسر با خود فکر می کنه
خدایا این گل یا اون
هر دو به هم خیره میشن
هردو دلاشون بیقرار
صدای قلباشون شده
ساعت ثانیه شمار
چه زود چراغ سبز میشه
بازم وقت عبور مشه
دختر گلاش تو دستش
پسر میره و دور میشه
باتو باور کردم که جهان خالی از اینه ی پاکی نیست
شبی از شبها یار من پاورچین پاورچین
از در خانه برون رفت“من ندانستم کی باز امد و کجا بود
آن قدر بو کردم که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت
شبی از شبها تو مرا گفتی شب باش
من که شب بودم و شب هستم وشب خواهم بود
شب“شب گشتم به امیدی که تو فانوس نظر گاه شب من باشی
خوشتان امد...حلا برو بایین عکس هم ببین خوشت امد نظر بزار ممنون عسسسسسسسسسسسیسم
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریکی“پناه؟
مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج!
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظه ها را در یاب
چشم فردا کور است
نه چراغی است در ان پایان
هر چه از دور نمایان است
شاید ان نقطه ی نورانی
چشم گرگان بیابان است
می فرومانده ز جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟
او در این جاست نهان
میدرخشت در می
گر به هم اویزیم
ما دو سر گشتهی تنها“چون موج
به پناهی که تو می جویی“خواهیم رسید
اندر ان لحظه ی جادویی اوج
داد میزد:کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت اهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی میخرید
فرا رسیدن ماه رمضان مبارک


دلم از غصه شکسته
یه مسافر غریبم
راهیه یه راه دورم
ناجی شکسته بالم
که تویی تنها نشستی
ای که واسه خاطر من
دل مردم و شکستی
پر بغض وگریه بودم
تو رسیدی تا بخندم
واسه پیدا کردن تو
دل به جاده ها میبندم
راهیه یه کوله راهم
کوله بار عشق و بستم
دیگه از خودم بریدم
دیگه از اینه خستم
تویی کعبه ی وجودم
دور چشمه ی تو کشتم
نکنه دلم گلایه
باید از تو می گذشتم
میخوام این عشق قشنگو
از نگاهت پس بگیرم
نمیخوام مثل پرنده
توی این قفس بمیرم
ای نگاه ابی ناز
کاش تو مهربون نبودی
میون این همه ادم
تو یه همزبون نبودی
لحظه ی گذشتن از تو
اخرین لحظه ی دیدار
واسه تو از تو گذشتم
همینو میگن یه ایثار
| Design By : Night Skin |















